پر توقع

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

 یک شب که واسه ادامه فیلمبرداری از تالار راهی خونه عروس و داماد شدیم، سوار تاکسی شدیم. راننده تاکسی آقای جوونی بود. یک ساعتی سوار تاکسی بودیم و توی این فاصله آقای راننده از ماجرای شب عروسیش گفت. 

 من هم به نقل قول از ایشون میگم. آقای راننده گفت: شب عروسیم خیلی کلافه و عصبانی بودم از دست برادرهای زنم( بعد معلوم شد که برادرهای همسرش ۱۸ و ۲۰ ساله بودند).  اصلا واسه جشن عروسی به من کمک نکردند، اینقدر عصبانی بودم که نمیخواستم توی جشن باشند. به همسرم گفتم که حتی برادرهات  نباید واسه شاباش دادن هم پیش من بیان و گرنه جلوی همه ضایعشون میکنم. خلاصه از تالار بیرون اومدیم و وقت عروس کشون بود. برادرهای همسرم سوار موتور بودندو کنار ماشین ما حرکت میکردند، بهشون گفتم برید اون طرف و گرنه رفتید زیر ماشین به من مربوط نیست؛ ولی اونها همش میخندیدند و با موتورشون ویراژ میدادند. من هم که دیگه نمیتونستم تحملشون کنم شروع کردم سر کل گذاشتن با اونها، هر چقدر هم همسرم التماس کرد کوتاه نیومدم. تا اینکه یکجا که جلوی ماشین بودند به عمد زدم به موتورشون، طوری که موتور افتاد و اون دو تا هم پرت شدند روی زمین. من هم که خونم به جوش اومده بود از ماشین پیاده شدم و  رفتم هر دوتاشون رو زیر مشت و لگد گرفتم. همسرم جیغ میکشید و التماس میکرد، مهمونها اومدن ما رو سوا کردند.  خلاصه دلم خنک

شد. الان یک سال از عروسیمون میگذره ولی من خونه پدر زنم نرفتم. همسرم میگه این چه کاری بود کردی؟ میگذاشتی به وقتش تو هم مثل اونها رفتار میکردی.خلاصه که من آدم عصبی هستم و وقتی عصبانی میشم هر کاری انجام میدم.

 فیلمبردار آقا گفت: آخه با این کار که مجلس عروسی خودت رو خراب کردی، بعدش هم نباید از اون دو تا که سن و سالی هم نداشتند توقع میداشتی، مگه خودت خانواده نداشتی که کمکت کنند؟ آقاهه گفت: چرا خانواده داشتم ولی باید برادرهای همسرم هم کمک میکردند.

 من که نفهمیدم این آقا چه توقعی از برادرهای همسرش داشت، مجلسشون که توی تالار برگذارشده بود  و کار خاصی نبود که از برادرهای همسرش بخواد انجام بدن. از اون مهمتر عروس و خانوادش خودشون کلی کار دارندکه باید انجام بدن وبیکار نمیمونند.

 شاید بهتر بود این آقا به برادرهای همسرش دقیقا میگفت چه کاری باید انجام بدن تا این همه کدورت به وجود نمیومد.

  • مطالب مرتبط
  • توقع
  • نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 3:02
    برچسب‌ها :