عروس و داماد اومده بودن آتلیه، عروس خانم پیراهن زیبایی به رنگ صورتی شفقی تنش بود. از عروس پرسیدم مراسم عقدتونه؟ گفت نه عروسیمونه. به لباسش اشاره کردم و گفتم چون پیراهنتون این رنگه پرسیدم، عروس جواب داد واسه عقدمون پیراهن سفید پوشیدم، برای مراسم عروسیمون نمیخواستم دوباره لباس سفید بپوشم و این لباس رو انتخاب کردم. لباسش خوشرنگ بود مخصوصا توی عکس خیلی نما داشت ولی به نظر من پیراهن شب عروسی باید سفید، نباتی یا کرم روشن باشه. آقا داماد عینک داشت، ما هنگام عکاسی اگه مشتری عینک داشته باشه میخواهیم که عینکش رو برداره عینک نور فلاش رو بازتاب میکنه و چهره سوژه خراب میشه.به داماد گفتم عینکتون رو بردارید
برچسب: همکار,
نویسنده: پرهام رحمانی
وقتی برای دیگران لقمه بزرگتر از دهانشان باشی آنها چاره ای ندارند جز آنکه «خردت» کنند تا برایشان اندازه شوی.
پس مراقب معاشرت هایت باش.
ساعت زندگیت را به افق آدمهای ارزان قیمت کوک نکن،
یا خواب میمانی یا از زندگی عقب...!
برچسب: تأمل,
نویسنده: پرهام رحمانی
برچسب: تابستان,
نویسنده: پرهام رحمانی
برچسب: فراموشکار,
نویسنده: پرهام رحمانی
سلام به دوستان و خواننده های این وبلاگ. همچنان درگیر کارهای خونمون هستیم و حسابی مشغول،تا قبل از بازگشایی مدرسه ها بتونیم یک سر و سامونی به اوضاع به هم ریختمون بدیم. اینترنت زغالی موبایل رو هم که نگو. نوشته های همتون رو دنبال میکنم ولی امکان نظر گذاشتن با موبایل واسه بیشتر وبلاگها نیست. در اولین فرصت میام مطلب میگذارم.
برچسب:
نویسنده: پرهام رحمانی
برچسب:
نویسنده: پرهام رحمانی
برچسب:
نویسنده: پرهام رحمانی
نرم نرمک میرسد اینک بهار....
برچسب:
نویسنده: پرهام رحمانی
برچسب:
نویسنده: پرهام رحمانی