احساساتی
-
تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 14:13
مجلس عروسی بود، توی تالار. داماد هفت تا خواهر داشت و دو تا برادر. آخرین فرزند خانواده بود. خیلی خوشم اومد وقتی دیدم خواهرها چقدر خوب مجلس رو اداره میکردند، اتحاد و مهربانی بینظیری داشتند. فقط یک چیزی این وسط جالب بود و اون احساساتی بودن بیش از حد داماد بود. خواهرهاش رو یکی یکی محکم بغل کرد و گریه ...
سفر
-
تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 14:13
حرم امام رضا همیشه شلوغه، تابستون و ایام تعطیل که واویلاست. چند وقت پیش مامان رفته بود حرم( مامانم مجاور هستند). داخل حرم خیلی شلوغ بوده و کمبود جا. مامان میگه همینطور که مشغول زیارت بوده یک خانمی از زائرها به مامانم متعرض میشه و میگه واسه چی شما مشهدیها الان اومدید زیارت، حرم رو شلوغتر میکنید یک...
توقع
-
تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 14:13
فامیل عروس داماد اومده بودند تا مراسم رونمایی و کادو دادن برگزار بشه. بعد نوبت به ر.ق.ص عروس و داماد با فامیلهاشون رسید. عروس که حجاب داشت به همراه داماد با فامیل داماد میرقصید وخیلی هم شاد و ریلکس بود. عموی عروس که مرد جوانی بود اومد پیش من و گفت: برید به مردهای فامیل داماد بگید برن بیرون تا ما ...
ژست
-
تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 14:13
آخر مجلس بود و مدیر تالار از مهمونها میخواست که سالن رو ترک کنند. عروس خانم میخواست به همراه دوستاش و دخترهای فامیلشون عکس یادگاری بگیره. دخترها که حدود بیست نفری میشدند کنار عروس ایستادند تا عکس دسته جمعی بگیرند. ازشون خواستم حالت معمولی داشته باشند و لبخند بزنند. یک دختر خانمی اون وسط ایستاده بو...
تا سه نشه...
-
تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 14:13
سلام دوستان. همونطور که معلومه من چند وقته دیر به دیر مطلب میگزارم یا به وب دوستان کمتر سر میزنم. اول خواستم عذرخواهی کنم و بعد بگم این وقفه ها یک دلیل مهم داره. خوب من و همسرم منتظر اومدن فرزند سوم خودمون هستیم که انشالله تا دو ماه دیگه میاد. واسه ما بدون برنامه و غیر منتظره بود، برنامه های من به ...
خسیس
-
تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 14:13
مراسم عروسی بود. همون اول کار متوجه شدم که با داماد خسیسی طرف هستیم. ولی داماد خودش رو بچه زرنگی میدونست که پولهاش رو الکی خرج نمیکنه. هیچ انعامی به خدمه تالار نداد حتی یک هزاری ناقابل. به عروس شاباش خیلی کمی داد و میگفت همین بسه. در مقابل گفته دیگران که ازش میخواستند کمی سر کیسه رو شل کنه، نیشخن...
مهمون کوچولو
-
تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 14:13
سلام دوستان. پسر کوچولوی ما دنیا اومد، و حسابی ما رو مشغول خودش کرده. ممنون که به یاد من هستید و سراغم رو میگیرید. عذر خواهی میکنم بابت اینکه تا مدتی کمتر میام به دنیای مجازی.
تغییرات
-
تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 14:13
وقتی عروس و داماد توی آتلیه هستند زمانی رو پیدا میکنن تا خوب تیپ و قیافه هم رو ورانداز کنند و معمولا هم کلی از هم تعریف میکنند. عروس و داماد وارد آتلیه شدند، من هم آماده عکاسی بودم. متوجه داماد شدم که با تعجب عروس رو نگاه میکرد، بعد به طرف عروس رفت و سرش رو برد جلو و توی صورت عروس دقیق شد و به عروس...